آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سرماخوردگی و ماهگرد25

من و بابایی برای کاری به یک مسافرت کوتاه مدت رفته بودیم در این مدت خانم خانما مهمان ماماما و عمه سارا بود . خدا رو شکر که اصلا بهانه ما رو نمی گرفت تازه از خداشم بود که پیش عمه سارا بود فقط روز دوم که با عمه سارا صحبت کردیم گفت آیلایی کمی تب داره بعد از یک ساعتی تماس گرفتند که تبش 5/38 درجه هست بالاخره قرار شد عمه سارا زحمت بکش تا آیلایی رو به مطب دکتر ببرند و گویا در آنجا هم گریه کرده بود (وقتی من ازش پرسیدم از عمو دکتر شکلات گرفتی گفت نه و تازه فیلش یاد هندوستان کرد ) عمو دکتر دارو تجویز کرده بود . فرداش ظهر که ما رسیدیم خانمی نسبتا سرحال بود ولی علایم بی حالی هنوز رو صورتش معلوم بود . متاسفانه چون خانم گلی کنار عمه سارا جون لالا کرده بود...
23 آبان 1391

عکس عکس

این عکسها مربوط به تابستان هست که عمه سارا جونی مهمون ما بودند . خانمی در حال رفتن به بیرون با عمه سارا جون هست خوب ببینم می خوام تو خیابون چکارا بکنم . آهان پیدا کردم جانمی جان خوب این هم آیلای عاشق میوه ( نوش جونت) اینجا آنجا همه جا میوه اوه اوه چه نگاهی لبخند بعد از نوش جان کردن سیب اینجاهم بابایی صندلی ماشین ( که معمولا استفاده نمی کنیم ) رو آورده بود تا روکشش رو بشوره و خانمی هم از فرصت استفاده کرد و رو صندلی لم داد و در حال تماشای تلویزیون بود ...
11 آبان 1391

ورزش جنبش کوشش

آیلا هر موقع من یا بابایی نرمش می کنیم میاد کنار ما و مشغول نرمش و ورزش کردن می شه و دقیقا کارهای ما رو کپی برداری می کنه این عکسها هم شاهدش ماشا اله چشم نخوری قهرمان خوب حالا ورزش پاها آهان یک لبخندی هم تحویل بدم تا بعد خوب می خوام ببینم شکمم آب رفت با این همه ورزش یا نه بله شکمم کاملا صاف صاف شده آفرین به خودم که این شکلی ورزش می کنم   ...
11 آبان 1391
1